غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

323

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

و حدت طبع از فضلاى زمان و ظرفاء دوران امتياز فراوان داشت و همواره نكات شيرين و حكايات رنگين و كلمات هزل‌آميز و سخنان مزاح‌انگيز بر لوح بيان مينگاشت و چون از جانب تركستان بدار السلطنهء هراة تشريف آورد منظور نظر اشفاق و مرحمت مقرب حضرت سلطانى شد و بمنصب شيخى و توليت بزرگوار حضرت عتيق الرحمان شيخ لقمان پرنده قدس اللّه روحه منصوب گشته مدت بيست سال در آن مقام فيض انجام بضيافت صادر و وارد پرداخت و هرسال قرب صد و پنجاه هزار دينار كپكى كه از موقوفات و نزورات آن مزار حاصل ميشد به مصرف رسانيد بعد از آن بعضى از اهل حسد آن سيد امجد را باسراف و اتلاف منصوب ساخته نزد خاقان منصور زبان بغيبتش گشادند و اين معنى سبب عزل سيادتمآبى شده مير سربرهنه تصور نمود كه مقرب حضرت سلطانى را در سعايت او دخلى بوده بنابرآن در جواب اين مطلع آن‌جناب كه بيت ايكه خاكستر گلخن شده آرام گهم * شاند ديوانگى عشق به خاك سيهم اين مطلع در سلك نظم كشيد بيت آنسهى سرو كه در سايهء خود داد رهم * كرد غمازى و بنشاند به خاك سيهم و امير عليشير ازين كنايت رنجيده چندگاه غبار نقار بين الجانبين ارتفاع داشت و آخر الامر مقرب حضرت سلطانى نسبت بجناب سيادت‌منقبت در مقام مكرمت آمده منصب صدارت خاقان منصور بوى تفويض يافت و ميان آن‌جناب و خواجه كمال الدين حسين گيرنگى در تقديم و تاخير صورت نزاع روى نموده مير سربرهنه بعرض امير عليشير رسانيد كه باوجود شرف سيادت و كبر سن و انتظام در سلك خدام اين آستان عاليمقام كه بنده را حاصل است خواجه حسين داعيهء تقديم دارد و اميد آنكه بيمن التفات شما مرا بر وى تفوق ميسر گردد درين حال امير ستوده‌خصال را از ايام گدائى و سئوال جناب سيادت‌مآب ياد آمده بر زبان راند كه بيت در مقامى كه صدارت بگدايان بخشند * چشم دارم كه بجاه از همه افزون باشى و كوكب آمال مير سربرهنه بدرجهء اقبال رسيده مقدم بر خواجه حسين توقيع كشيده بعد از چندگاه كه بلوازم آن امر پرداخت استعفا نموده كاشانهء عزلت را منزل ساخت و بقيهء ايام حيات را بىآنكه مقيد بمنصبى باشد در مصاحبت امير نظام الدين عليشير بگذرانيد و در شهور سنهء ثمان و تسعين و ثمانمائه مريض گشته در عالم آخرت منزل گزيد خواجه غياث الدين عادلشاه در سلك اشراف و اعيان ولايت جيلان منتظم بود و چند سال بامر صدارت خاقان منصور قيام نمود و بعد از عزل از آن منصب در ولايت نيشابور رحل اقامت انداخت و تتمهء ايام حيات را بزراعت مصروف ساخت . ملاذ الاعاظم ميرك جلال الدين قاسم در شهور سنهء ثمان و تسعين ثمانمائه قايم‌مقام آبا و اجداد بزرگوار خويش گشته سه چهار سال در كمال اختيار و استقلال بمراسم منصب صدارت قيام نمود و چنانچه در ضمن حكايات سابقه مسطور شد فى منتصف شعبان سنه احدى و تسعمائه در حصار شادمان از عالم رحلت فرمود . قاضى برهان الدين محمد مروى در اوايل حال منصب قضاء ولايت مرو و صدارت ابو المحسن ميرزا متعلق بوى بود بعد از آن بواسطه سوء مزاجى كه شاهزاده را